تبليغاتX
رضا میتون
مسافر
به داغت آرزو مرد و هوس سوخت
 در اين آتشفشان حتي نفس سوخت
خدايا سوز دل را با كه گويم
كه زيبا مرغك من در قفس سوخت
+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1384ساعت 17  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1384ساعت 17  توسط رضا  | 

روزی که فلک از تو بریده ست مرا

کس با لب پر خنده ندیده ست مرا

چندان غم هجران تو بر دل دارم

من دانم وآن کس که آفریده است مرا

+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1384ساعت 15  توسط رضا  | 

چو آفتاب در آي از درم شراب بنوش
شراب شبنم جان را چو آفتاب بنوش
چراغ ميكده ديوان حافظ است بيا
 شبي به خلوت رندان و شعر ناب بنوش
زمانه جام گلاب ترا گل آب كند
بيا شراب بياميز و با گلاب بنوش
چو گل به چشمه خورشيد رو كن اي دريا
نه تلخ كاسه وارونه حباب بنوش
به گريه گفتمش از بوسه اي دريغ مدار
به خنده گفت كه اين باده را به خواب بنوش
+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1384ساعت 15  توسط رضا  | 

عشق هرجا رو كند آنجا خوش است
گر به دريا افكند دريا خوش است
گر بسوزاند در آتش دلكش است
اي خوشا آن دل كه در اين آتش است
تا بيني عشق را آيينه وار
آتشي از جان خاموشت برآر
هر چه مي خواهي به دنيا نگر
دشمني از خود نداري سخت تر
عشق پيروزت كند بر خويشتن
عشق آتش مي زند در ما و من
عشق را درياب و خود را واگذار
تا بيابي جان نو خورشيدوار
عشق هستي زا و روح افزا بود
هر چه فرمان مي دهد زيبا بود
+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1384ساعت 14  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1384ساعت 14  توسط رضا  | 

اي داد دوباره كار دل مشكل شد
نتوان ز حال دل غافل شد
عشقي كه به چند خون دل حاصل شد
پامال سبكسران سنگين دل شد

+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1384ساعت 14  توسط رضا  | 

Image hosted by TinyPic.com 
+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1384ساعت 14  توسط رضا  | 

غم آمده غم آمده انگشت بر در ميزند
هر ضربه انگشت او بر سينه خنجر ميزند
اي دل بكش يا كشته شو غم را در اينجا ره مده
 گر غم در اينجا پا نهد آتش به جان در ميزند
از غم نياموزي چرا اي دلربا رسم وفا
غم با همه بيگانگي هر شب به ما سر ميزند
+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1384ساعت 14  توسط رضا  | 

دلم مثل دلت خونه ، شقايق
چشام درياي بارونه ، شقايق
 مث مردن مي مونه دل بريدن
ولي دل بستن آسونه شقايق
شقايق درد من ، يكي دو تا نيست
آخه درد من از بيگانه ها نيست
 كسي خشكيده خون من رو دستاش
 كه حتي يك نفس از من جدا نيست
 شقايق آي شقايق ، گل هميشه عاشق
شقايق اينجا من خيلي غريبم
آخه اينجا كسي عاشق نمي شه
 عزاي عشق غصه ش جنس كوهه
 دل ويرون من از جنس شيشه
 شقايق آخرين عاشق تو بودي
تو مردي و پس از تو عاشقي مرد
 تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه هاي بي كسي برد
شقايق واي شقايق ،‌ گل هميشه عاشق
دويديم ،‌ دويديم و دويديم
 به شب هاي پر از قصه رسيديم
گره زد ر نوشامو تقدير
ولي ما عاقبت از هم بريديم
شقايق جاي تو دشت خدا بود
نه تو گلدون ، نه توي قصه ها بود
حالا از تو قفط اين مونده باقي
كه سالار تموم عاشقايي
شقايق اي شقايق ، گل هميشه عاشق
شقايق واي شقايق ،‌ گل هميشه عاشق
+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1384ساعت 14  توسط رضا  | 

تقدیم به عزیزترینم
+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1384ساعت 14  توسط رضا  | 

بگو بگو، بگو به من
 مگر چه ديده اي ز من
 بگو به من
تو خوب من
 چرا ، چرا ، مگر چه كرده ام به تو
 ببين كه گلشن وجود من
 چگونه تشنه ي بهار توست ؟
 مگر اميد من رسيدن وصال توست
 بگو بگو ، قسم به جان تو
 به رويش ستاره ها
 به ماه ، كهكشان و راه آن
قسم به شب ، به روز
 به ظلمت شبانه ام
 به كلبه ي خرابه ام
 قسم به روح پاك خود
كه چون نسيمي از سحر
 به روح پر شرر زند
مرا نمي رسد خبر
 ز فطرت درون تو
 بگو ، بگو ، مگر چه كرده ام به تو؟
+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1384ساعت 14  توسط رضا  | 

|+| نوشته شده توسط سعید سینپور (ولفشتاین) در چهارشنبه نهم آذر 1384 ساعت 10:14 | نظر بدهید منتظر هستم
+ نوشته شده در  یازدهم آذر 1384ساعت 17  توسط رضا  |